تبلیغات
با مردم آنگونه معاشرت كنید، كه اگر مردید بر شما اشك ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند.حضرت علی(ع) - چگونه در ۱۰ حرکت پولدار شویم؟
 
با مردم آنگونه معاشرت كنید، كه اگر مردید بر شما اشك ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند.حضرت علی(ع)
(سلامتی امام زمان صلوات )
درباره وبلاگ


آنكه پاداش الهی را باور دارد، در بخشش سخاوتمند است. حضرت علی(ع)

مدیر وبلاگ : مهندس سید سجاد حسینی
مطالب اخیر
نظرسنجی
نظر بدون تعارف








ین چیزهایی که می‌خواهم به شما بگویم را در هیچ کجای اینترنت نمی‌توانید پیدا کنید. خودم از یک پیرمرد میلیاردر نطنزی در پمپ بنزین مورچه‌خورت پرسیدم که اگر بخواهی دوباره از نو شروع کنی چه‌کار می‌کنی؟ پیرمرده به من گفت سر هر کاری می‌روم تا بتوانم ۱۰۰ هزار تومان در بیاروم. بعد با آن یک اتو  می‌خرم تا کُت و شلوار چروکم را اتو بکشم تا موقعی که می‌خواهم خودم را در دایره افراد موفق جا کنم، حداقل ظاهر کار را داشته باشم. اگر موفق شوی خودت را وارد حلقه‌ی آدم‌های موفق کنی یا یک شغل خوب به تو پیشنهاد می‌کنند یا یک موقعیت عالی در اختیارت قرار می‌دهند.

توصیه‌ی یک پولدار

RICH-Man

آدم پولدار دیگری که می‌شناسم همین مدیر سایت‌مان در بامیلو است که شنیده‌ام از شدت پولداری یارانه‌اش را به دولت بخشیده است. وقتی که از مدیر سایت‌مان در بامیلو پرسیدم که قبلاً چه کاره بوده، او گفت که روی نیسان کار می‌کرد و بار این‌ور و آن‌ور می‌برد. گفتم چه‌طور شد که به این مال و مکنت رسیدی؟ جواب داد : بار هر کی رو که جا به‌جا می‌کردم ازش می‌پرسیدم .. حاجی کار و بارت چیه؟ به جای این‌که در طول مسیر ضبط را روشن کنم و دامبالی دامبال گوش کنم، جیک و پوک کار طرف را از زیر زبانش می‌کشیدم بیرون. بماند که آخرش در جاده ورامین نامردا ریختند سرم و نیسانم را ازم دزدیدند اما همین پیله کردن‌هایم به مردم باعث شد که حداقل سر از صد جور بیزنس در بیاورم. از فروش ترقه و فشفشه در چهارشنبه سوری بگیر تا صادرات شیر خر به صربستان و زنده کردن زمین موات و خرید و فروش فله‌ای مزار در قبرستان… و آخر به این نتیجه رسیدم که Launch کردن Venture در محیط  E-Commerce و در فضای تحت وب از همه جا امن‌تر و مطمئن‌تر است.

Nissan-Blue-Rich

البته بنده خدا می‌خواست به من بگوید که “کار، کار می‌زاید” که یادش افتاد ماشینش را دزدیدند و حواسش پرت شد. در کل منظورش این بود که اگر موقع کار عرضه داشته باشی تا با مردم ارتباط مثبت برقرار کنی، می‌توانی علاوه بر همان کار یک کار جدید هم بگیری و چه بسا با رد و بدل کردن دو تا شماره تلفن، طرف را مشتری خودت بکنی. آخه مردم با آدم خوش سر و زبون راحت‌تر کار می‌کنند تا با آدم عبوس و کم حرف.

بگذریم. یکی از خواننده‌های بامیلو برایمان نامه‌ای نوشته به این مضمون: … بنده در اوایل کار کردنم مشغول به کار بازاریابی شده بودم که اصلاً از آن خوشم نمی‌آمد. دوست داشتم هر چه سریع‌تر با پول خودم کار کنم نه این‌که بلا نسبت شما مثل سگ پا سوخته از این مغازه به آن مغازه بدوم. اتفاقاً همان موقع‌ها بود که هر جا می‌رفتی ۱۰ فروند مهندس نشسته بودند و مردم را Present می‌کردند. اینجا را فعلاً داشته باشید. فرد دیوانه‌ای را می‌شناختم که یک‌بار به من گفت: کاش ۱۰۰۰ تا دوست داشتم. بهش گفتم چرا؟ گفت اونوقت می‌تونستم از هر نفر ۱۰۰۰ تومن قرض بگیرم و یک میلیون تومان داشته باشم که البته هیچ‌وقت پول را پس نمی‌دادم و ۱۰۰۰ تومن هم ارزش پیگیری ندارد. البته این مدل اقتصادی در سطوح بسیار بالا به شدت جواب می‌دهد اما چیزی که در ذهن آن فرد می‌گذشت خواب و خیالی بیش نبود! دوباره برگردیم به داستان. در همان اثناء که Gold Quest, Gold Mine و Swiss Cash و غیره و ذلک کله مردم را حسابی داغ کرده بودند، خبر آمد که آن فرد روانی سرشاخه‌ی بسیار گولاخی در یکی از همین بیزینس‌های کفتارپروری شده است و همین‌طور که زیرشاخه‌هایش مثل سونامی در حرکت‌اند، او هم در حالی که کُت و شلوار Taylor Made انگلیسی تنش است خاویار می‌خورد و جعفر جنی را هم استخدام کرده تا ببر مایک تایسون را در یک چشم بهم زدن برایش بیاورد.


اگر امروز می‌خواهید تصمیم بگیرید که ۵ سال دیگر به زندگی ایده‌آل خود نزدیک شوید، حتما مقالات زیر را مطالعه کنید
۲۵ راه برای بهبود وضعیت شغلی ؛ از هم سن وسال‌های خود پیشی بگیرید
چطور یک ورود مطمئن و با اعتماد به نفس داشته باشیم
چند روش ساده‌ی مذاکره برای افزایش حقوق؛در مصاحبه شغلی برنده باشید

من هم به هوای این‌که سکه در زمین بکارم و بعد از چند وقت درخت پول از زمین در بیاید، سه سوته پرزنت شدم و در طی مراسمی حماسی، سوگند وفاداری به بالاشاخه‌ای‌ها یاد کردم و با ۵۰ هزار تومن  وارد کارزار شدم. آقا چشم‌تان روز بد نبیند… بس که قدمم خیر بود از فردای ورود من، خونِ تمام اقتصاد دانان ایران مثل آب قلیان به قُل قُل در آمد و روزی ۲۵ساعت در تلویزیون حاضر می‌شدند تا پته‌ی این پرزنتی‌ها را روی آب بریزند. چند روز بعد دوباره آن آدم مجنون را دیدم که به دریوزگی افتاده بود و مثل گربه خودش را به پر و پای مردم می‌مالید تا چیزی جلویش بندازند. این جریان انقدر درد داشت که تا چند وقت دیکلوفناک می‌خوردم تا درد و ورم فرونشیند. اگر پول همین دیکلوفناک‌ها را کنار گذاشته بودم، اکنون یک داروخانه داشتم و پول پارو می‌کردم. یعنی اوضاع جوری شده بود که کم مانده بود پینوکیو ظاهر شود و سرش را به نشانه‌ی تأسف برایم تکان بدهد.

روی ادامه مطلب کلیک کنید

چند وقتی به همین منوال گذشت تا این‌که روزی یکی از دوستانم گفت شب حاضر شو تا برویم عروسی یک بنده‌خدایی که در باغ برگزار می‌‎شود. آخه دروغ چرا؟ راستش را بخواهید یک لحظه شیطان گولم زد و درِ گوشم گفت عروسی مختلط است. من هم حسابی تریپ زدم و دوش ادکلن گرفتم و عازم عروسی شدم. رسیدیم به باغ و دیدیم زهی خیال باطل. زنانه و مردانه با یک چادر برزنتی از هم جدا شده بود. انگار قرار نبود چیز جالبی در زندگی من اتفاق بیفتد. رفیقم که از دوستان داماد بود من را به کل یادش رفته بود و رفته بود سر میز رفقای خودش قاه قاه می‌خندید. با دستی درازتر از پای شتر و لب و لوچه‌ای آویزانتر از منقار پلیکان رفتم و در کنج مجلس تنها میز خالی را پیدا کردم و روی یکی از صندلی‌هایش نشستم. چند دقیقه‌ای از خودم پذیرایی کردم که دیدم فرد شکم گنده‌ و گردن کلفتی سیگار به دست، خرامان به طرف میز من می‌آید. احتمال دادم به این خاطر به سمت میز من آمده که نمی‌خواسته دود سیگارش کسی را اذیت کند. همین‌طور هم بود. از من اجازه گرفت و روبرویم نشست. کم کم سر صحبت را با هم دیگر باز کردیم و با یکدیگر آشنا شدیم تا این‌که متوجه شدم طرف بساز و بفروش است و برج بالا می‎برد. تنها چیزی که به عقلم رسید این بود که تمام اعتماد به نفسم را جمع کنم و از او بپرسم که آیا به نیروی کار پرانرژی احتیاج دارد یا نه؟ او هم گفت اتفاقاً تازگی‌ها سرم خیلی شلوغ شده و دنبال کسی می‌گشتم که قسمتی از کارهایم را به او بسپارم. حدس بزنید شغل بعدی‌ام چه بود؟ مدیر کارگاه ساختمانی! کافی بود چند سال زیر دست این آدم کار کنم تا آینده‌ام تأمین شود. صبح کله سحر بلند می‌شدم، با جدیت کار می‌کردم، چیز یاد می‌گرفتم و جای شما خالی خوب هم پول در می‌آوردم و تمام این‌ها به این خاطر بود که من در شبی که لباسی مرتب بر تن داشتم و بوی ادکلن می‌دادم، با اعتماد به نفس توانستم با یک فرد دیگر ارتباط برقرار کنم و آسانسوری برای بالا رفتن از پله‌های ترقی برای خودم پیدا کنم. اکنون هم بعد از گذشت چند سال، خودم برای خودم کار می‌کنم. قسمتی از پولم را در کار زمین انداختم و با قسمتی دیگر سهام خرید و فروش می‌کنم .Progress-Money

راه‌های بسیار زیادی برای پولدار شدن وجود دارد. عموماً از یک فرد پولدار انتظار می‌رود که از جنبه‌های مختلف، نسبت به عامه‌ی مردم، فرد باهوش‌تر و باشعورتر و خوش‌برخوردتری باشد اما خود من حداقل صد نفر پولدار می‌شناسم که نه سواد درست حسابی دارند، نه فرهنگ بالا و نه اخلاق خوب. بنابراین نسبت به توانایی‌های خود شک نکنید. فکر نکنید که برای پولدار شدن حتماً باید نبوغ استیو جابز را داشت. اگر می‌خواهید سریع‌تر از حد نرمال پیشرفت کنید فقط به فرصتی برای نشان دادن توانایی‌های خود احتیاج دارید. با به جا گذاشتن یک اثر روانی قوی از خود بر روی افراد دیگر این فرصت‌ها را برای خود ایجاد کنید. انرژی گذاشتن و تخصص داشتن چیزی است که در مراحل بعد به کمک شما می‌آیند.

خیلی از سؤال اصلی خودمان دور نشویم.

چگونه در سریع‌ترین زمان ممکن‎ پولدار شویم؟


اگر احساس می‌کنید در مسیر رسیدن به اهداف خود نیستید باید تغییر کنید. مقاله زیر را از دست ندهید
تلاش برای رسیدن به شادی را کنار گذاشته و به سمت ایده‌آل خود بروید

Success-loading

نکات کلی

۱- دست از یادگیری برندارید:

Reading-Success

مدل حاجی‌بازاری را کنار بگذارید. دنیای کنونی در حال تغییر است و کسانی برنده هستند که اطلاعات بیشتر، دقیق‌تر و به‌روزتری نسبت به بقیه داشته باشند. تا می‌توانید درباره موفقیت، کسب مهارت و هر چیزی که اپسیلونی ذهن شما را برای کسب موفقیت و ثروت باز می‌کند، کتاب بخوانید. به‌خصوص زندگی‎نامه‌ی آدم‌های موفق. واقعاً فکر می‌کنید اگر کتاب اعتراف‌های یک تبلیغات‌چی را بخوانید هیچ چیزی درباره بیشتر پول در آوردن یاد نمی‌گیرید؟ یعنی اگر زندگی‌نامه‌ی استیو جابز را بخوانید هیچ ایده‌ای به ذهن‌تان خطور نخواهد کرد؟ اگر می‌خواهید سریع‌تر از هم سن و سال‌های خود پول در بیاورید می‌توانید با این کتاب‌ها دوپینگ کنید.


پرورش مغز به معنای پرورش مهمترین عامل موفقیت است.
چگونه درهنگام خواندن، مطالب را بهتر به خاطر بسپاریم؟
باگ مغزی چیست؟ چطور مغزمان را باگ زدایی کنیم؟
با تنظیم دوپامین مغز، به خود انگیزه بدهید
راهنمای یادگیری زبان خارجی برای بزرگسالان
چهار راه افزایش قدرت مغز از راه ورزش
۶ کاری که می‌توانید انجام بدهید تا آلزایمر نگیرید

۲- از مردم فراری نباشید:

People-culture

هر وقت پولدار شدید بروید تنهایی یک جزیره بخرید و یک سری کروکودیل آدم‌خوار رود نیل را هم بگیرید و در ساحل رها کنید تا هیچ‌ احدی به سرش نزند که مزاحم‌تان شود. اما تا آن موقع نیاز دارید تا در بین مردم جاذبه داشته باشید. باید طوری رفتار کنید که بود و نبود شما در جمع احساس شود .

هیچ کسی از مادرش که متولد شده با این خاصیت به دنیا نمی‌آید. شاید بعضی‌ها به صورت ذاتی اخلاق‌هایی داشته باشند که آن‌ها را در این راه کمک کند، اما کسانی در این زمینه بهتر از بقیه هستند که یاد بگیرند، مطالعه کنند، مطلب بخوانند و آموخته‌ها را تمرین کنند.


داشتن یک ارتباط سازنده با شبکه انسانهایی که هر روز می‌بینیم یکی از عوامل موفقیت است. مقالات زیر را از دست ندهید
۷ نکته برای اینکه چگونه با جذبه و کاریزماتیک باشیم
۱۰ راه بهبود مهارت‌های مربوط به ارتباطات اجتماعی
چطور یک ورود مطمئن و با اعتماد به نفس داشته باشیم
۱۰ جمله‌ی خوب برای آغاز گفت‌وگو
با یادگیری زبان بدن، شرلوک هُلمز شویم

۳- سخت کار کنید:

Work-hard

اگر می‌خواهید بعد از چند سال بینی‌تان را با پول پاک کنید، باید حداقل در سال‌های اولیه حسابی زحمت بکشید تا تمام ریزه کاری‌های کارتان را یاد بگیرید. چه خودتان کاری را از صفر شروع کردید و چه برای کس دیگری کار می‌کنید، تا کار را از خودتان ندانید و برای آن زحمت نکشید نه چیزی یاد می‌گیرید، نه پیشرفت می‎کنید و نه پولی از آن کار در می‌آورید.


چگونه حریف تنبلی خودمان بشویم

۴- ریسک‌پذیر باش:

risk_management

این بدان معنا نیست که چشم بسته قمار کنید. ریسک‌های هوشمند و حساب شده شانس موفقیت را تا حد بسیاری بالا می‌برند. کسی که تمام پولش را در بانک خوابانده مطمئناً به جایی نخواهد رسید. کسی هم که با نیم ساعت تحقیق کردن درباره پرورش شترمرغ، ناگهان نصف سرمایه‌اش را خرج این امر می‌کند دیوانه است. درباره هر سرمایه‌گذاری اطلاعات کسب کنید و با پردازش صحیح این اطلاعات و مشورت با افراد ذیصلاح اقدام کنید.


ریسک کردن در زندگی اولین قدم برای جهش به سمت موفقیت‌های بزرگتر است.
مثبت‌اندیشی چطور مهارت‌های شما را افزایش می‌دهد؟
۳۱ صفت مشترک رهبران بزرگ جهان

نکات ریز

Money-Magnify

۱- وارد شغلی بشوید که جا برای پیشرفت داشته باشد:

Progress

پول و پیشرفت سریع در این مسیرها بدست می‌آید. مثلاً زمانی که مهاجران اولیه امریکا ساکشان را در بیابان روی زمین می‌گذاشتند، کسی که نجاری بلد بود و می‌توانست خانه و اصطبل بسازد نانش در روغن بود.


موفقیت شغلی مستلزم رعایت نکات متعددی است که تنها با مطالعه مقالات زیر محقق می‌شود.
۵ سؤالی که یک متقاضی‌کار باید در حین مصاحبه شغلی بپرسد
۱۰ نکته برای موفقیت در مصاحبه شغلی
۶ نشانه برای اینکه شغل شما در حال کشتن شما است
۱۰ راه برای فهمیدن اینکه شما چه کاره هستید

۲- برای معتبرترین شرکتی که می‌توانید کار کنید:

working_real_hard

این کار باعث می‌شود اعتبار بیشتری پیدا کنید و کار را برای گسترش ارتباطات‌تان راحت‌تر می‌کند.


چطور ایده‌ی خود را در ذهن کسی بکاریم؟

۳- تخصص کسب کنید:

Expert

سعی کنید در یکی از زمینه‌های کاری‌تان چنان متخصص شوید که کسی نتواند روی دست‌تان بلند شود. دنیای امروز دنیای تخصص است. کسی این خاصیت را بدست خواهد آورد که عاشق یادگیری باشد. شما را به‌عنوان یک برنامه نویس در شرکتی استخدام کرده‌اند و هر روز وظایف چالش برانگیزی به شما محول می‎‌شود. اگر اهل جست و جو و یادگیری باشید نه تنها وظیفه‌ی خود را انجام داده‌اید بلکه بعد از چند وقت برای خود غولی خواهید شد که تمام شرکت‌های معتبر برای داشتن‌تان سر و دست می‌شکنند.


پنج سؤالی که افراد موفق هر روز از خود می‌پرسند
چطور ذهن‌تان را برای تفکر انتقادی بسازید و عقاید خود را شکل دهید

۴- از چند جا درآمد داشته باشید:

Several-income

البته نه به آن شیوه‌ای که سازمان بازرسی کل کشور را عصبانی کند (چند شغله‌های دولتی). اگر کاری را در حد تخصص یاد گرفته‌اید شروع کنید درباره آن مطلب بنویسید، مشاوره بدهید و تدریس کنید و از تمام این‌ها پول در بیاورید.

۵- هرز نچرخید:

Gold-Toilet

آدمی که علاف باشد می‌خواهد پول‌هایش را خرج اَتینا کند. انقدر کار سر خودتان بریزید که وقت پول خرج کردن نداشته باشید. وقت مفید‌تان را در چرخه‌ای از کار و یادگیری بگذرانید و البته به اندازه استراحت کنید تا از کارتان زده نشوید.


زمان موضوعی است که موفقیت و ثروت به آن گره خورده است. از دست دادن زمان یعنی از دست دادن فرصت غیر قابل بازگشت
۷ کاری که باید در ۳۰ سالگی انجام دهید تا به خاک سیاه ننشینید
مدیریت زمان برای فری لنسرها و کار‌آفرینان
چگونه بر زمان تسلط پیدا کنیم

۶- یک شرکت بزنید:

Small-co

کدام آدم میلیاردی را می‌شناسید که شرکت نزده باشد؟ راستش من چند نفری را می‎شناسم که شرکت نزده‌اند. اما خودم می‎روم پیدای‌شان می‌کنم و مخ‌شان را می‎زنم تا این‌ کار را بکنند. جدای از شوخی، تأسیس شرکت کار خیلی آسانی است و اگر مقدار کمی پول داشته باشید می‎توانید به یکی از آگهی‌های ثبت شرکت‌ها در روزنامه همشهری زنگ بزنید و با پرداخت کمی پول شرکت‌تان را رسماً ثبت کنید. منتها این‌که چه‌طور شرکت را اداره کنیم مهم است. شرکت‎های موفق کارشان را این‌طور شروع نکرده‎اند که یک‌شبه ۵۰ نفر را استخدام کنند و ۱۰ میلیون دلار در حلق شرکت بریزند و بسم الله بگویند. این‌ها کارشان را از دفاتر خیلی کوچک و محقر شروع کرده‌اند و حالا شده‌اند غول‎های چند ملیتی. همین شرکت پیکسار که استیو جابز آن‎را خرید و آن را به این عظمت درآورد، شرکتی بود که در شروع کار چند نفر گرافیست کامپیوتری با ذوق را دور هم جمع کرده بود و انیمیشن‌های کوتاه و بسیار ساده می‎ساخت.

امیدواریم از خواندن این مقاله مطالب مفیدی دستگیرتان شده باشد. بدیهی است که آدم از خوردن و خوابیدن تنها به جایی نمی‎رسد. به خودتان متکی باشید و به صورت هوشمندانه زحمت بکشید تا خیلی سریع‌تر از آن‎چه تصور می‎کنید به موفقیت دست پیدا کنید. حرکت از شما، آرزوی موفقیت از ما.

به نقل از سایت quora ,  blog.bamilo.com





نوع مطلب : مدیریت و هزینه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه نهم خرداد 1394 12:26 ب.ظ
یا سلام
از شما دوست عزیز دعوت میکنم که وبلاگ خود را در دایرکتوری انجمن وبلاگ نویسان ثبت کرده و به جمع ما بپیونیدد.
با تشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :